لینک‌های منتخب هفته چهارم تیر

پا نوشت: از این به بعد هر هفته لینک‌های منتخبی را که خوانده‌ام و برای خوانندگان وبلاگ مناسب می‌دانم را در پستی جداگانه معرفی می‌کنم، دوستان اگر تمایل داشتند می‌توانند آنها را مطالعه بکنند.

کاریکاتور جنجالی مجله نیورکر در موردِ باراک اوباما

این کاریکاتور مجله نیویورکر از باراک اوباما و همسرش میشله، تازگی‌ها خیلی در آمریکا سر و صدا به پا کرده است.

در این تصویر همانطور که می‌بینید باراک اوباما نامزد دموکراتها برای احراز پست ریاست جمهوری آمریکا، در لباس سنتی عربی تصویر شده است که در داخلِ ساختمان بیضی شکلِ معروف کاخِ سفید در حال ابراز شادی از راه یافتن به کاخ سفید با همسرش میشله اوباماست که او نیز با یک تیپِ آشنا که یاد آور زنهای تروریست افریقایی است با همسرش خوشحالی می‌کند و این در حالی است که به جای تصویر معروف جرج واشنگتن در این اتاق، تصویر اسامه بن لادن را بروی دیوار اتاق کاخ سفید می‌بینیم و در شومینه سمتِ راست تصویر پرچم آمریکا که در حال سوختن است نیز چشم می‌نوازد.

NYR101_hh

گرچه که بنا به اظهارات طراح این کاریکاتور و مسئولین مجله روشنفکر مآب نیویورکر این کاریکاتور برای به طنز کشیدن هراس آمریکایی‌ها از اسلامگرایی افراطی و تصورات نادرست از باراک اوباما بوده است و می‌خواسته‌اند این تصورات غلط را مورد نقد قرار بدهند اما خیلی از تحلیل گران معتقدند که این کاریکاتور باعث شده است که مردم سطح پایین و عوام تلقی نادرستی از این کاندیدای سیاه پوست افریقایی تبارِ حزبِ دموکرات بکنند و او را یک مسلمان متمایل به بنیادگرایی بدانند که قصد دارد با تصاحب کاخ سفید، آمریکا را به گند بکشاند.

obama-barack-michelle-kids-girls-family

دعوت می‌کنم که گزارش خواندنی روزنامه همشهری را از این رخ داد بخوانید و واکنش اوباما را نیز از لینک بی بی سی که در زیر گذالشتم را نیز مورد ارزیابی قرار بدهید.

این واکنش‌های عوام آمریکا مرا به یاد واکنش‌های عوام خودمان نیز می‌اندازد که بسیار سطحی و احساسی با مسائل برخورد می‌کنند و تحمل تحلیل و تفکر عمیق را در مواجه با مسائل سیاسی ندارند و این پیش زمینه‌ها «عوام‌فریبی» و «پوپولیسم» را در لباس‌های مختلف تشدید می‌کنند، حال در آمریکا اینکه یک مسلمان زاده که باراک حسین، نام دارد می‌تواند دستمایه پوپولیسم ضد اسلام گرایی قرار بگیرد و در ایران عوام فریبی ضد مذهبی و یا حتی مذهبی، چه فرقی می‌کند میان این و آن، مشکل از سطحی شدن سیاست است.

مهدی مصطفایی

برسی و تحلیلی بر کاندید‌های و سناریوهای احتمالی اصولگرایان برای ریاست جمهوری دهم

یک سال مانده به انتخابات ریاست جمهوری دهم، این بار بسیار زودتر از موعد مقرر تلاش‌ها و پویش‌ها برای یافتن گزینه‌های مناسب برای ریاست جمهوری دهم ایران، به جریان افتاده است.

اصلاح طلبان در حال تلاش برای برگزیدن یک کاندیدای واحد از طرفی بروی گزینه‌هایی همچون سید محد خاتمی ریاست جمهوری سابق می‌اندیشند که محبوبیت بالایی بین مردم و اصلاح طلبان دارد و از طرفی بخش‌های فوق رادیکال اصلاح طلبی به دنبال گزینه‌هایی چون عبدالله نوری هستند تا چهره‌ای نوتر و رادیکال‌تر از اصلاح طلبی را به نمایش بگذارند.

از طیف‌های میانه روی اصلاح طلب، آنها که نشان از چپ می‌برند به شیخ مهدی کروبی و آنها که به راست متمایل‌اند به محمدعلی نجفی یا یک گزینه ائتلافی با راستِ میانه می‌اندیشند و کماکان خیلی‌ها میر محسین موسوی را نیز در اندیشه دارند.

شرح این برسی‌های مربوط به اصلاح طلبان در دو مطلب مفصل و جداگانه آورده شده است که می‌توانید از لینک‌های زیر آنها را مطالعه بفرمایید:

در این مقاله قصد تحلیل و برسی جناح اصولگرای کشور را داریم و رسیدن به جواب این پرسش که "چه گزینه‌های محتملی در بین اصولگرایان برای جایگزینی محمود احمدی‌نژاد ریاست جمهوری فعلی وجود دارد؟ " و "سناریوهای محتملِ انتخاباتی اصولگرایان چیستند؟"

دکتر محمود احمدی نژاد

ahmadinejad

مهترین گزینه و دارنده بالاترین شانس تا این لحظه شخص ریاست جمهوری آقای محمود احمدی‌نژاد هستند، با وجود همه انتقاداتی که به سیاست‌های مالی دولت نهم وجود دارد و همه چالش‌هایی که این دولت در عرصه سیاست خارجی و داخلی کشور بوجود آورده است، کماکان رئیس این دولت بالاترین شانس را برای تمدید ریاست جمهوری‌اش دارا می‌باشد.

لیکن نشانه‌هایی همانند تقابل با طبقه متوسط از طریق چاق کردن طبقه ضعیف کشور، رشد فزاینده منتقدین رئیس جمهور آن هم در بین محافظه‌کاران جمهوری اسلامی ایران، جدا شدن پنهانِ خط رهبری از خط ریاست جمهوری، نارضایتی روحانیت از عملکرد دولت، خط بندی راست‌های مدرن، سنتی، پادگانی، عملگرا و میانه رو با راستِ رادیکال حامی رئیس جمهور، شکاف ایجاد شده بین مردم و نظام و افزوده شدن بر حجم منتقدین و مخالفین نظام در طول 3 سال گذشته و … همه و همه به ما این را القا می‌کنند که در لایه‌های زیرین و پنهانی قدرت کشور تحولات عمیقی در حال آبستن شدن هستند.

اما با همه اینها کماکان رئیس جمهور می‌توانند روی حمایت اقشار ضعیف جامعه که در طول 3 سال گذشته مورد لطف فروان دولت قرار گرفتند و در طرح تحول اقتصادی نیز وضعیت بهتری نسبت به دیگر اقشار خواهند داشت، حساب باز کند، ادبیات عوام گرای ریاست جمهوری و پوپولیسم قدرتمند ایشان در زمینه‌های سیاست، اقتصاد، مذهب و … می‌تواند مانند انتخابات ریاست جمهوری نهم و شاید بیشتر از آن آرای این طبقه از مردم ایران را به نفع ایشان تمام کند و تا این لحظه رقیبی برای رئیس جمهور در کسب آن آرای مذکور پیدا نشده است الا شیخ مهدی کروبی که هنوز کاندیداتوری‌اش قطعی نیست.

دکتر محمدباقر قالیباف

ghalibaf mahamdbagher1

راست‌گرای عملگرا، اصول گرای اصلاح طلب، مردِ میانه روِ اهلِ عمل، طرفدار مدریت کارامد و تفکر سیستمی، شهردار محبوب تهران پس از غلام حسین کرباسچی، محمد باقر قالیباف از جمله اصولگرایانی است که از همان فردای سوم تیر خط خودش را از خط دولت جدا کرد و به فکر تصاحب کرسی که قرار بود به او برسد ولی یک شبه با چرخش یک رای از دستش گریخت، است.

قالیباف را جدی‌ترین رقیب احمدی‌نژاد در جناح اصولگرایان می‌دانند، او حمایت اغلب راست‌های عملگرا و میانه رو را با خود دارد و در شورای‌های شهر سوم و مجلس هشتم جناح خودش را از راست سنتی و راستِ رادیکال حامی دولت جدا کرد و در حال حاضر حمایت اصولگرایانِ فراگیر را با خود دارد و در حال برنامه‌ریزی برای انتخابات ریاست جمهوری دهم است.

هرچقدر که عملگرایی، اصلاح طلبی، میانه‌روی و تفکر سیستمی و مدریتی بلقوه او ویژگی‌های بارز او به شمار می‌آید دو ویژگی مانع از نزدیکی او با راست‌های رقیب خودش (راست سنتی و راست ردایکال) و چپ‌های اصلاح طلب می‌شود.

اول اینکه او تمایلی به عوام گرایی محبوب حامیان دولت (راستِ رادیکال) و محافظه‌کاری صرف محبوبِ راست سنتی ندارد و این باعث می‌شود نه راست سنتی به دنبال ائتلاف با او باشد و نه راست رادیکال دلِ خوشی از او داشته باشد.

دوم هم اینکه اصلاح طلبان از راست‌های مدرنشان تا چپ سنتی و رادیکال و مدرن و … همه و همه نوعی بدبینی نسبت به او دارند که این بد بینی ناشی از عملکرد او در مقام فرماندهی نیروی انتظامی کشور در دوران اصلاحات است، که گرچه فرماندهی خوبی بود ولی به نفع اصلاح طلبان نبود و گاها در مقابل اصلاح طلبان نیز بود، برای همین اصلاح طلبان از موتلف شدن با او و قبول کردن وجهه‌های اصلاح طلبی‌اش در هراس‌اند.

همچنین مدریت او در شهرداری تهران و به نوعی باج ندادن یا مماشات او با اصلاح طلبان این هراس را بوجود آورده است که اگر بازهم مانند انتخاب شهرداری تهران پشت او بیاستند، سهمی از دولتش نمی‌برند و به دلیل خصلت‌های ترکیبی اصولگرا – اصلاح طلبش بدیلی برای اصلاح طلبان محسوب می‌گردد، برای همین در میان اصلاح طلبان کسی به فکر ائتلاف با او و «اصولگرایان فراگیر» حامی او نیست مگر اعتماد ملی.

محمد باقر قالیباف برای تکیه بر صندلی ریاست جمهوری راه سختی در پیش دارد، چه آنکه طبقه ضعیف که طرفداری عامه پسند است و در سفرهای استانی رئیس جمهوری با چهره او آشنا شده اند، به احتمال زیاد متمایل به چهره ناشناخته او در شهرستان‌ها نخواهند شد و راست سنتی نیز تا این لحظه به فکر ائتلاف با او نیافتاده است و آرای محافظه‌کاران سنتی که بخش قابل توجهی از آرای ثابت اصولگرایان را تشکیل می‌دهند نیز به سمت او چرخش نکرده‌اند اما حمایت ضمنی روحانیت قم از او درصورتیکه همراه با ائتلاف راست سنتی شود می‌تواند شانس او را به شدت بالا ببرد و اگر او بتواند حمایت راست‌های مدرن – که از محافظه کاران مدرن شروع می‌شوند و در میانه به پراگماتیک‌ها و تکنوکرات‌های حامی هاشمی رفسنجانی می‌رسند و در نهایت به نئولیبرال‌های تحول‌خواه منتهی می‌شوند – یا چپ‌های میانه اصلاح طلب همچون اعتماد ملی را با خود داشته باشد، بدون شک می‌تواند رقیبی سر سخت برای ریاست جمهوری فعلی باشد.

دکتر علی لاریجانی

xin_3609020715117951332717

علی لاریجانی، محافظه‌کارِ سنتیِ محبوب روحانیت، شخص معتمد رهبری، سیاست ورز حرفه‌ای، رئیس شورای عالی امنیت ملی و مذاکره کننده هسته‌ای سابق و رئیس مجلس هشتم، از جمله بلقوه‌ترین کاندید‌های اصولگرایان برای انتخابات ریاست‌ جمهوری دهم و یازدهم خواهد بود.

مش محافظه‌کارانه او که تا کنونی بر خلاف رقیبش محمود احمدی‌ نژاد با تندروی و پوپولیسم همراه نشده است و او را در تقابل با روحانیت قرار نداده است بلکه محبوب روحانیت سنتی گردانده‌ است، او را در مقابل راستِ رادیکال حامی دولت قرار داده است، او توانسته است وجهه خودش را که به دلیل تقابل با اصلاح طلبان در دروان ریاستش بر صدا و سیما ایجاد شده بود را در طول یک سال اخیر با سیاست‌های متفاوتش در بحث انرژی هسته‌ای و روابط خارجی بازسازی کند و اکنون با تکیه زدن بر صندلی ریاست مجلس و کنار زدن رئیس قبلی آن یعنی حداد عادل محبوبیتش دو چندان شده است و از این حیث توانسته‌ است بر خلاف محدباقر قالیباف که تنها در تهران محبوبتش افزون گشته او در شهرستانها نیز محبوب گردد.

او همچنین بر خلاف رقیبش، محد باقر قالیباف، خیلی زیاد تمایل به رهبری روی پرده جریان حامی خودش ندارد و به طور کل سیاستمداری است که با چراغ خاموش حرکت می‌کند و موقعی که چراغش را روشن می‌کند همه را غالفلگیر می‌کند، در حال حاضر او هم دارد با کارت راست سنتی بازی می‌کند هم با کارت راستِ عملگرا و هم راستِ رادیکال و مدوام بین این کارت‌ها چرخش و بالانس ایجاد می‌کند، او به تک رویی نیز معروف است و خیلی به مانند قالیباف که به دنبال نمایش کارامدی مدریتی است، دنبال خودنمایی نیست و بسیار آهسته ولی زهر دار حرکت می‌کند.

لاریجانی به دلیل ریاستش بر مجلس، احتمال کاندیداتوری‌اش برای ریاست جمهوری دهم پایین و برای ریاست جمهوری یازدهم بالاست و خیلی‌ها معتقدند که او نقدِ ریاست بر یک قوه را بر نسیه ریاست بر قوه دیگر ترجیح خواهد داد و در این انتخابات شرکت نخواهد کرد، اما برخی نیز حضور او را دور از انتظار نمی‌دانند، چراکه او را سیاستمدار چراغِ خاموش و غیر قابل پیشبینی می‌دانند که آرام آرام به سمت کرسی‌های موفقیت حرکت می‌کند.

از این حیث محافظه‌کاران سنتی و شاید اصولگرایان و اصلاح طلبان حامی هاشمی رفسنجانی به دنبال حمایت از او در انتخابات ریاست جمهوری دهم باشند، این احتمال که او با اصلاح طلبان موتلف بشود هم می‌تواند دور از تخیل باشد و هم قابل تصور، از طرفی اصلاح طلبان با ناشفافی او درسیاست و سابقه‌اش در تقابل با اصلاحات و هوش بسیارش در بازی با کارتهای مختلف، نمی‌خواهند کارت جدیدی را در دستش قرار بدهد و از سویی عده‌ای از اصلاح طلبان معتقدند که بد بهتر از بدتر است و اگر قرار باشد که آنها در انتخابات ریاست جمهوری دهم سهمی نداشته باشند، او را بر احمدی‌نژاد و قالیبافی که می‌تواند بدیل اصلاح طلبان بشود ترجیح می‌دهند ولی در هر صورت او پشتش به روحانیت و راست سنتی به خصوص علی اکبر ناطق نوری گرم است و هماهنگی عجیبی با رهبری دارد و اینها شانس تقابل او را با دولت در صورت موتلف شدن با راست‌های مدرن و اصلاح طلبان، بالا می‌برد و بعید هم نیست که او بتواند رقیب تندرویش را ضربه فنی کند، خیلی‌ها معتقدند که ستاد علی اکبر ناطق نوری در حقیقت ستاد پنهان او برای ریاست جمهوری دهم است، باید کماکان در مورد او منتظر رصد وقایع بود، چراکه پیشبینی کردن رفتار لاریجانی سخت‌تر از هر سیاستمدار دیگری است.

حجت السلام والمسلمین شیخ علی اکبر ناطق نوری

nateghnori

شیخ علی اکبر ناطق نوری در کنار شیخِ مهدوی کنی، ریش سفید اصولگرایان و راستِ سنتی محسوب می‌شود، او که در انتخابات دوم خرداد عرصه را به رقیب نوگرایش سید محمد خاتمی واگذار کرده بود و با ندادن سهم قدرت به طرفداران هاشمی رفسنجانی در انتخابات‌ مجلس پنجم و ریاست جمهوری هفتم عامل تشکیل کارگزاران بود و برانگیختن کارگزاران برای احیاء چپِ تقریبا حذف شده پس از رحلت امام و آبستن کردن دوم خرداد، امروز نزدیکترین شخص به اصلاح طلبان و طرفداران هاشمی رفسنجانی است، او امروز میانه‌رو ترین محافظه‌کار سنتی و معتمد رهبری و هاشمی رفسنجانی محسوب می‌شود و مورد علاقه اغلب اصلاح طلبان از چپ مدرنِ مشارکتی گرفته تا کارگزاران، مجمع روحانیون مبارز و … او را یکی از گزینه‌های «دولت وحدت ملی» ائتلافی بین اصولگرایان و اصلاح طلبان می‌دانند و در صورتیکه اصلاح طالبان نتوانند در انتخابات آینده نقشی را بازی کنند و او در این انتخابات حاضر شود، احتمال ائتلاف او با اصلاح طلبان بسیار بالاست و به دلیل حمایت روحانیت و راست سنتی از او، به شدت شانس بالایی برای رقابت با ریاست جمهوری فعلی را دارا می‌باشد.

منتقدین حضور او تنها بر این وجه که او یک بار در مقابل خاتمی شکست خورده است و بازسازی اش در میان هواخواهان اصلاح طلبان مشکل است تکیه می‌کنند و همچنین او را که نه عوام گراست و نه محافظه‌کار مدرن فاقد رای بالای قاطع در جبهه اصولگرایی در برابر محمود احمدی‌نژاد می‌دانند.

اما فی نفسه اگر اصلاح طلبان + راست میانه + اعتدالیون طرفدار هاشمی رفسنجانی + روحانیت + راست سنتی پشت او بایستند و بتوانند راست عملگرای حامی قالیباف و راست‌های غیر متمرکزِ مدرن را نیز متقاعد به حمایت از او بکنند او می‌تواند در برابر ریاست جمهوری فعلی یک گزینه فوق العاده خطرناک باشد و او را ضربه فنی کند، آن هم با توجه به اینکه مردم دوباره تمایل به ریاست جمهوری روحانی و میانه رو کرده‌اند و اصلاح طلبان نیز به او برخلاف لاریجانی و قالیباف بدبین نیستند.

برای همین پتانسیل بالای اوست که او در طول چند ماه اخیر مورد هجوم افشاگری‌های باند پالیزدار و حامیان دولت قرار گرفته است و اخیرا رئیس جمهور نیز شخصا اورا به صورت خفیف و بدون ذکر نامش در جلسه همایش فرماندهان سپاه، نواخته‌ است، او نیز ازجمله منتقدانی است که حتی قبل از سوم تیر خطش را از احمدی‌نژاد و قالیباف جدا کرده‌ است و برای همین سابقه بالایش در سطح مدریت کلان کشور و وجهه خوبش در بین دوست و دشمن و خط امام و خط رهبری بسیار برای دولت خطرناک محسوب می‌شود و احتمال بالای پیروزی او در شرایطی که در بالا تو ضیح داده شد وجود دارد ولی باید منتظر ماند و وقایع آینده را رصد کرد، چراکه او ممکن است تمایلی به بازگشت دوباره به قدرت پس از یک دوره سکوت طولانی و در سنین کهنسالی را نداشته باشد.

حجت السلام والمسلمین دکتر حسن روحانی

rohani21

حسن روحانی، محافظه‌کاری که در بین اصلاح طلبان محبوب است، سیاستمدار پخته‌ای که با خصلت‌های میانه‌روی، مدرن‌گرایی و عملگرایی شناخته می‌شود و دستِ راست هاشمی رفسنجانی است و در کنار دستِ چپ هاشمی رفسنجانی یعنی کارگزاران سازندگی، با حزب اعتدال و توسعه حامی‌اش جناح اعتدالیون منتصب به هاشمی رفسنجانی را کامل می‌کند و عضو بر جسته جامعه روحانیت مبارز، قطب روحانیت سیاسی کشور و راستِ سنتی و محافظه‌کاری سنتی، می‌باشد.

هم دارای درجاتی از محافظه‌کاری است که نصب او را به اصولگرایی و راست می‌رساند و هم دارای خصلت‌های میانه روی و اعتدالی است که او را مورد قبول اصلاح طلبان و میانه رو‌ها می‌گرداند، او در طول دوران مدریتش بر شورای عالی امنیت ملی این خصلت‌ها را به نمایش گذاشته است و با حاضر نشدن در انتخابات مجلس هشتم این گمانه را که برای ریاست جمهوری در حال برنامه‌ریزی است را قوی کرده است.

هرگاه نام از اعتدالیون نظام برده می‌شود اولین چهره پس از هاشمی رفسنجانی اوست و اگر امروز جناح اعتدالیونی در کشور داشتیم، بدون شک او کاندیدای آن جناح می‌شد، او در کنار این خصلت‌های اعتدالی و دستِ راست بودن هاشمی رفسنجانی، معتمد رهبری نیز هست و جایگاه والایی در جامعه روحانیت مبارز دارد و در صورت حضورش در انتخابات ریاست جمهوری می‌توان توقع داشت که راست سنتی + حامیان هاشمی رفسنجانی + روحانیت + راست مدرن + به احتمال زیاد اعتماد ملی پشت او بیاستند و او را کاندیدای واحد خود سازند، با این حال او نیز شانسش در برابر رئیس جمهور مردم گرا، برابر با سایر رقبایش است و چون چهره‌ای شناخته شده در بین شهرستانی‌ها نیست و همچنین اصلاح طلبان رادیکال تمایلی به او ندارند و اصولگرایان عملگرا نیز او را نخواهد خواست چراکه او نیز مانند آنها خصلت‌های عملگرایی دارد و می‌تواند بدیل آنها قرار بگیرد، احتمال رای آوری اش خیلی بالا تر از دیگر رقبایش نیست.

تنها انتقادی که به او وجود دارد، متکبر بودن و قدرت طلبی ذاتی‌اش است و این خیلی‌ها را که به دنبال کاندیدایی که بشود از او سوار کاری گرفت (مانند رئیس جمهور سابق) هستند را نومید می‌کند ولی عمده طرفداران اعتدالگرایی و توسعه طلبی بخصوص عملگرایان، میانه‌روها و راست‌های مدرن کشور او را کاندیدای مطلوبی برای ریاست جمهوری می‌دانند، زیرا او می‌تواند یک دولت معتدل مانند هاشمی رفسنجانی، را رهبری کند و چون یک رهبر ذاتی است، بر خلاف سید محد خاتمی می‌تواند اصلاحات را با اقتدار رهبری کند و در عین حال با نظام نیز تامل کند، اما کماکان نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان دنبال طرح او نیستند ولی در صورت پا گرفتن طرح «دولتِ وحدت ملی» او در کنار علی اکبر ولایتی، ناطق نوری، لاریجانی و حسن حبیبی از جمله گزینه‌‌های محتمل است و بعید هم نیست که او دست بالا را به دلیل حمایت هاشمی و روحانیت، بگیرد.

در مورد او نیز باید منتظر ماند تا مشخص شود که وضعیت جناح اصلاح طلب و اصولگرا چه خواهد شد و اینکه آیا اصلاح طلبان رادیکال و اصولگرایان عملگرای حامی قالیباف می‌توانند با او متحد شوند یا خیر، چون در صورت عدم اتحاد او با یکی این 2 دسته، شانس او در رقابت با احمدی نژاد نزول می‌کند.

دکتر علی اکبر ولایتی

 610x

علی اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه دوران جنگ و سازندگی، دیپلمات برجسته‌‌ی ایرانی که از جمله معتمدین رهبری است و اگر رهبری در دوران ریاست جمهوری‌اش می‌توانست استقلال رایش را نشان دهد او را به جای میرحسین موسوی بر کرسی نخست وزیری می‌نشاند ولی به دلیل حامیت امام از میر حسین نتوانست چنین کند، از جمله کاندید‌های بلقوه ریاست جمهوری دهم است.

جناح راستِ کشور عمری بروی او سرمایه‌گذاری کرد تا جایگزینی مناسب برای ریاست جمهوری باشد ولی او بیشتر میانه رو شد تا محافظه‌کارِ تندرو، او را هم اصولگرایان محترم می‌دارند و هم اصلاح طلبان، به دلیل اینکه هیچ گاه در تقابل با اصلاح طلبان قرار نگرفت و به خاطر سکوت طولانی مدتش و حضورش در عرصه‌های غیر سیاسی مانند علم پزشکی، ادبیات و … چهره‌ای محبوب بین اصلاح طلبان و اهل علم و دانش، فرهنگ و هنر، و دیپلماسی و سیاست است.

او اگر چه می‌خواست کاندیدای دوم خرداد شود اما به احترام شیخ علی اکبر ناطق نوری از این تصمیم منصرف شد و همچنین در انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز به احترام شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی کناره گرفت.

او معتمد رهبری است و هر هنگام که رهبری بخواهد در سیاست خارجی پیامی به جامعه جهانی بدهد اولین گزینه انتقال پیام کسی نیست جز علی اکبر ولایتی، سفر او برای دیدار مستقیم با پوتین از جمله این موارد است و مقاله‌ ایشان در سه روزنامه اروپایی از جمله لیبراسیون در هفته‌های اخیر - که سر و صدای بسیاری بپا کرد - نیز از جمله نشانه‌های مواضع متفاوت رهبری در مقابل سیاست خارجی احمدی‌نژاد محسوب می‌شود.

او کمتر حرف می‌زند و خیلی زیاد اعتدالگرایی از خود نشان می‌دهد، در حال حاضر جز راستِ رادیکال همه نیرو‌های سیاسی او را محبوب می‌دانند و برای همین احتمال کاندیداتوری او بسیار بالاست.

در صورت نهایی شدن طرحِ «دولت وحدتِ ملی» ائتلافی بین اصلاح طلبان و اصولگرایان، او محتمل‌ترین کاندیدا برای این طرح خواهد بود، چون بر خلاف لاریجانی و قالیباف که مورد ضن اصلاح طلبان‌اند و ناطق نوری کهنسال او می‌تواند به دلیل همین وجهه مثبتش بین راست سنتی، راست میانه رو، طرفداران هاشمی رفسنجانی، طرفداران کروبی و مابقی اصلاح طلبان یک ائتلاف تاریخی برای «وحدتِ ملی» را رقم بزند، کابینه او نیز به احتمال زیاد ترکیبی از اصلاح طلبان و اصولگرایان معتدل خواهد بود و می‌تواند با نظام نیز تامل سازنده‌ای داشته باشد.

علی اکبر ولایتی اگر که بتواند چنان ائتلاف تاریخی را در پشت خودش داشته باشد، بدون شک رقیبی سهمگین برای دولتِ محمود احمدی‌نژاد خواهد بود، شاید برای همین است که نام او نیز در طول چند ماه اخیر در لیست تخریبی‌ها قرار گرفته و حتی بدون نام بردن صریح اسمِ او، رئیس قوه مجریه در جلسه همایش فرماندهان سپاه احمقی خطابش کرد که فکر می‌کند می‌تواند بین دولت و رهبری در سیاست خارجی شکاف ایحاد کند، درصورتیکه دولت و رهبری هم راستا هستند و رئیس جمهور و رهبری شب‌ها بر این حماقت‌های می‌خنند!

این موضع گیری تند رئیس جمهور بر ضد این چهره محترم میانه رو، نشان از هراس راستِ رادیکال از آمدن ولایتی و ائتلافی تاریخی بر پشت او دارد، بدون شک راستِ رادیکال تمایل دارد که در کنار قالیباف و کاندیدایی اصلاح طلب رقابت کند تا در برابر تنها یک گزینهِ واحد میانه اصلاح طلبان و اصولگرایان، چرا که تعدد رقبا و شکاف میان اصلاح طلبان و اصولگرایان به نفع کاندیدای راستِ رادیکال است و باعث پخش آرای می‌شود ولی ائتلاف ملی بین راست و چپ و اجماع بروی کاندیدای ائتلافی مانند ولایتی در برابر احمدی‌نژاد ممکن است کار را بسیار سخت بکند.

ولایتی هنوز اظهار نظری در مورد حضور یا عدم حضورش در رقابت‌ها نکرده‌ است اما پیش بینی برخی مبنی بر این است که کارگزاران و راست میانه کشور به دنبال ائتلافی برای آوردن او هستند، متنها معادلات داخلی اصلاح طلبان و اصولگرایان هنوز این را مشخص نکرده است که نهایت موضوع چه خواهد شد.

دکتر حداد عادل

hadade-adel_03_m

حداد عادل، فرهنگی خرقه سیاست پوشیده، رئیس مجلس هفتم و ناکام مجلس هشتم، پدر زنِ پسرِ رهبری و اصولگرای سنتی است که خیلی ها‌ او را نیز کاندیدای بلقوه ریاست جمهوری دهم می دانند.

حداد دردروان ریاستش بر مجلس هفتم مماشات زیادی با دولت کرد اما در انتها با دولت وارد چالش شد و سرانجام توسط علی لاریجانی ناک اوت گردید، به دلیل اینکه او در شرایط فعلی در پایینترین سطح محبوبیت در بین مردم و اصولگرایان است و ضربه شدید ناکامی‌اش در مجلس هشتم هنوز سایه سنگینی که بر بالای سرش سایه افکنده است را نگاه داشته، خیلی ها شانس او را پایینتر از دیگر رقبای درون جناحی احمدی‌نژاد می‌دانند و به نظر هم می‌رسد که با این وضعیت فعلی این احتمال درست باشد.

حداد تنها در صورت بازسازی اعتباری خود می‌تواند دوباره گزینه‌ای مهم برای ریاست جمهوری بشود و هرچند که برخی اصولگرایان ازجمله جمعیت ایثارگران به دنبال آوردن او برای ریاست جمهوری دهم هستند، اما به گمان نگارنده این احتمال حتی اگر قوت هم بگیرد به دلیل نا محبوب بودن حداد بین خودِ اصولگرایان و تمامی اصلاح طلبان، موجبِ تعدد کاندیدا در میان اصولگرایان خواهد شد و چون اقبال عمومی نسبت به حداد نیز در پایین‌ترین سطح است، احتمال اینکه او بتواند رقیب جدی برای دیگر کاندیدهای ریاست جمهوری دهم حساب شود پایین است.

باید منتظر ماند و دید که آیا حداد به فکر بازسازی خودش خواهد بود و یا اینکه به جای ریاست جمهوری دهم به یازدهم و مابعد خواهد اندیشید یا خیر.

دکتر عزت الله ضرغامی

3089_thum

عزت الله ضرغامی رئیس میانه‌روی صدا و سیما، تا یک سال پیش از جمله کاندید‌های بلقوه اصولگرایان برای ریاست جمهوری دهم محسوب می‌شد اما در روندی نزولی احتمال کاندیداتوری‌اش منتفی گردید، شاید انتقادات شدید حامیان دولت از مدریت او در صدا و سیما و نارضایتی روحانیت و محافظه‌کاران سنتی از عملکرد او، فعلا گزینه بلقوه‌ای محسوب نگردد.

چرا که در سه ضلعی کنونی اصولگرایان فعلا جایی ندارد و انتقادات از عملکرد او از خودِ اصولگرایان شروع می‌شود و به اصلاح طلبان ختم می‌گردد، شاید ضرغامی برای ریاست جمهوری یازدهم و مابعد گزینه‌ بلقوه‌ای محسوب گردد و تا آن موقع بتواند بازسازی مناسبی را انجام دهد، اما در شرایط فعلی اگر کاندیدا شود، عامل تعدد کاندیدا در جناح اصولگرایان خواهد شد و شانس پایینی برای رای آوری در کنار رقبای دیگرش خواهد داشت.

آیت الله هاشمی شاهرودی

hashemishahrodi86-8-30

مجتهدِ عراقیِ ایرانی الاصل، رئیس معتدل قوه قضائیه، میانه روی مورد اعتماد رهبری، هاشمی رفسنجانی و روحانیت قم، محافظه‌کاری که مش اصلاح طلبانه نیز دارد و راست گرایی سنتی، از جمله کاندیدهای بلقوه ریاست جمهوری دهم و مابعد آن است.

در حال حاضر هیچ سر و صدایی از حضور او در انتخابات به گوش نمی‌رسد و با توجه به عدم علاقه او به باقی ماندن در قدرت این احتمال پایین‌تر نیز است، لیکن در صورتیکه ماموریت او برای ریاست قوه قضائیه امسال به پایان برسد، می‌تواند گزینه‌ای بلقوه برای ریاست جمهوری محسوب گردد.

هاشمی شاهرودی به دلیل تحصیلات عالیه فقه و درجه اجتهادش تا اندازه مرجعیت اگر که در انتخابات شرکت کند، شاید تنها کاندیدای فقیه عالی رتبه انتخابات محسوب گردد.

به دلیل رابطه بسیار عمیقش با رهبری و هاشمی رفسنجانی، احتمال اینکه اگر کاندیدا گردد و مورد حمایت اصولگرایان و طیف حامی هاشمی رفسنجانی قرار بگیرد و تشکل‌های روحانیت سنتی مانند جامعه روحانیت مبارز پشت او قرار بگیرد و به نوعی کاندیدای واحد اصولگرایان گردد بالاست، حتی احتمال پیوستن قالیباف به او نیز بالاست، او هم میانه‌رو است و هم طرفدار بازار، هم مش اصلاحی دارد، هم محافظه‌کار، تنها نقاط ضعفش این است که به دلیل مسولیت در مقام حساسی مانند قوه قضائیه که همیشه نامحبوبیتی به همراه دارد، مخالف نیز دارد ولی اکثر دشمنانش نیز او را بر تندروهای قوه قضائیه ترجیح می‌دهند و محبوبیتش در بین خیلی از اپوزیسیون نظام که با دخالت مستقیم او از حکم‌هاس سنگین رهیده‌اند نیز شاید نقطه قوتش باشد.

نقطه ضعف دیگر هاشمی شاهرودی این است که گرچه ایرانی الاصل است اما بزرگ شده عراق است و رئیس سابق مجلس اعلای شیعیان عراق بوده است و این ممکن است ناسیونالیست‌های ایرانی را مکدر کند ولی او کماکان می‌تواند گزینه‌ای بلقوه هم برای رهبری نظام و هم ریاست جمهوری باشد.

در حال حاضر سیل تخریب‌های راستِ رادیکال بر علیه او در شدیدترین حالتِ ممکن قرار دارد و خیلی از فعالین حقوق بشری از رفتن او، از قوه قضائیه و آمدن تندروها به این قوه حساس نگران‌اند، لیکن این را می‌توان پیش بینی کرد که اگر هاشمی شاهرودی پای در کارزار انتخاباتی بگذارد ائتلافی بزرگ پشتِ سرش شکل خواهد گرفت و اکثریت اصولگرایان موتلف او خواهند شد و حتی اصلاح طلبان نیز ممکن است چنین بکنند، در این صورت شانس رای آوردن او بالاست. ولی تا زمانیکه او بر صندلی ریاست قوه قضائیه تکیه کرده و همچنین تمایل دارد به قم برگردد و تدریسش را ادامه بدهد، این احتمال پایین است، باید نظاره گر اوضاع بود.

حجت الاسلام والمسلمین سید حسن موسوی خمینی

5019_314

نواده ارشد آیت الله خمینی، فرزند یادگار امام، سید حسن خمینی ازجمله بلقوه ترین گزینه‌های نظام برای ریاست جمهوری و رهبری در آینده است، او که مشی مستقل برای خود برگزیده است، «تنها گزینه فراجناحیِ» در حال حاضرِ نظام جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌گردد.

محبوبیت و خوشنامی خاندانش و خوشفکری، متانت، میانه رویی، مش اصلاح گرا و تحصیلات عالیه‌اش در فقه و فلسفه اسلامی، از او یک «ابر کاندیدا» می‌سازد که می‌تواند با وارد شدن در هر تنوری نان و تنور را باهم بسوزاند.

به دلیل ویژگی‌های استثائی خاصی که دارد، در صورت حضور در رقابت‌های ریاست جمهوری تنها کاندیدای خواهد بود که حمایت صریح همه اصلاح طلبان را + بخش اعظم اصولگرایان و جامعه روحانیت را پشت سرِ خود خواهد داشت و اگر او کاندیدای ریاست جمهور شود می‌توان با دو قطبی شدن انتخابات برنده نهایی آن را حدس زد، او شاید تنها کسی باشد که خاطره رای 20 میلیونی خاتمی را تکرار خواهد کرد و حتی فراتر از آن برود.

منتها فعلا او از آمدن امتناع می‌ورزد و می‌خواهد کماکان ذخیره نظام برای آینده باقی بماند، اما اگر واردِ عرصه رقابتها گردد، طرح «دولتِ وحدتِ ملی» را به خوبی اجرا خواهد کرد و پس از تجربه چندین دولت با گرایشات مختلف، می‌توانیم شاهد تشکیل یک دولت میانه‌روی توسعه گرا و ملی باشیم و به دلیل جایگاه خاص او در نظام، شاهد یک رهبریِ دولت مقتدارانه از طرف او باشیم که کمتر به اشکالات وسنگ اندازی‌های معمول بر بخورد.

هیجانی که سید حسن خمینی جوان می‌تواند در انتخابات و نظام ایجاد کنند شاید مانند یک داروی دوپینگی برای نظام عمل کند و اختلافات بین جناحی را که بدنه نظام را فرسایش داده است را کمتر کند و فاصله‌ای را که بین طبقه متوسط و نظام پس از شکست اصلاحات ایجاد شد را پر گرداند.

او می‌تواند حتی تحریمی‌ها را نیز دوباره باز گرداند و به نظر نگارنده آتش خیزانی که از حضور او ایجاد خواهد شد هر رقیبی را می‌تواند بسوزاند، شاید هنوز برای تنها گزینه «فراجناحی» نظام زود باشد که وارد عرصه قدرت گردد اما اگر او چنین کند، می‌تواند پس از چند دوره افراط گرایی چپ و راست آرامشی ملایم را برای مردم و نظام به همراه بیاورد و خاطره پدر بزرگش را زنده کند.

در مورد او نمی‌توان گفت که این و آن رقیب جدی‌ هستند چراکه در حال حاضر رقیب جدی برای او وجود ندارد و حتی محمود احمدی‌نژاد هم با تمام امکاناتش نمی‌تواند در مقابل او رقبات کند ولی بنا به همان دلایلی که در بالا توضیح داده شد، احتمال حضور او در انتخابات ریاست جمهوری این دوره پایین است ولی قدر ترین رقیب‌ها نیز است.

دیگر گزینه‌ها

در کنار همه این گزینه‌های محتمل بالا، می‌توان ازدکتر احمد توکلی و محسن رضایی نیز نام برد ولی در حال حاضر احتمال کاندیداتوری این دو بسیار پایین است و این دو شخصیت اصولگرا به دلیل ائتلاف با قالیباف در شرایط فعلی وارد عرصه انتخابات نخواهند شد، همچنین از راستِ رادیکال نیز افراد دیگر به دلیل حمایت از احمدی‌نژاد نخواهند آمد و از راست سنتی نیز گزینه‌های دیگری جز گزینه‌هایی چون لاریجانی، ناطق نوری، هاشمی شاهرودی، ولایتی و حسن روحانی برای ریاست جمهوری دهم محتمل نیستند و شاید باید برای مابعد این انتخابات برنامه ریزی کنند.

احتمال اینکه ژنرال‌های سپاه بخواهند به عنوان راستِ پادگانی ضلع چهارمی بر این سه ضلع اصولگرایی بیافزایند نیز پایین است ولی قابل نفی هم نیست.

همه چیز به مناسبات آینده بستگی خواهد داشت.

جمع بندی و نتیجه گیری

فعلا این 10 گزینه از جمله محتمل ترین گزینه‌های برای کاندیداتوری ریاست جمهوری دهم در بین اصولگرایان یا به اصطلاح بهتر محافظه‌کاران هستند، لیکن اینکه کدامیک از اینها در انتخابات ریاست جمهوری دهم شرکت خواهند کرد و اینکه ساز و کار درونی اصولگرایان چه خواهد بود بستگی دارد به 5 نکته:

اول ساز و کار انتخاباتی اصلاح طلبان: که در صورت به صحنه آمدن رئیس جمهور سابق و یا گزینه‌هایی همچون عبدالله نوری باعث منسجم شدن اصولگرایان خواهد شد.

دوم شرایط اقتصادی و مسئله هسته‌ای کشور ظرف یک سال آینده: که میزان انتقادات و ضرورت برای تعویض کاندیدا را معین خواهد کرد.

سوم حمایت رهبری: که مشخص خواهد کرد که آیا نیاز به گزینه‌های دیگر وجود دارد یا خیر.

چهارم اجماع درونی و تقسیم قدرت داخلی جناح راستِ کشور: که تعدد کاندید‌ها یا اجماع بروی یک کاندیدای واحد را مشخص خواهد کرد.

پنجم شرایط بین المللی و داخلی کشور: که اگر وخیمتر گردد احتمال تعویض یا اجماع بروی کاندیدهای خاصی را بالا می‌برد.

ولی روی هم رفته اصولگرایان از شانس بیشتری نسبت به اصلاح طلبان برای تصاحب دوباره قدرت برخوردارند اما ساز کار ورودی شان به انتخاب می‌تواند با تعویض هر سناریویی تغیر کند، سناریوهای زیر تاثیر زیادی بروی اصولگرایان خواهد گذاشت:

سناریوی اول: عدم حضور احمدی‌نژاد در انتخابات آینده

در این صورت اصولگرایان با دو یا چند کاندیدا وارد عرصه رقابت‌ها خواهند شد و درگیری زیادی بین دوضلع باقی مانده یعنی جبهه متحد اصولگرایی و ائتلاف فراگیر اصولگرایان شکل خواهد گرفت و اگر در طرف اصلاح طلبان نیز تعدد کاندیدا باشد و چهره‌ای چون سید محمد خاتمی در انتخابات نیایند این احتمال قوی خواهد بود ولی در صورت اجماع اصلاح طلبان بروی یک کاندیدای قدر، اصولگرایان نیز ممکن است اجماع بکنند و آن وقت انتخابات دو قطبی شود، به نظر میرسد که این سناریو فعلا خیلی خوش بینانه باشد.

سناریوی دوم: حضور احمدی‌نژاد + وضعیت وخیم اقتصادی – سیاسی کشور + حضور اصلاح طلبان

در این صورت اصولگرایان برای بازیابی وجهه‌ خود به یک کاندیدای واحد غیر از احمدی‌نژاد و یا دو یا چند کاندیدای دیگر خواهند پرداخت که در صورت اجماع بروی کاندیدای واحد و تعدد کاندیدا در بین اصلاح طلبان و یا حضور اصلاح طلبان ناشناخته در انتخابات شانس اصولگرایان بیشتر از همه خواهد بود. ولی اگر این همراه شود با یک کاندیدای شناخته شده اصلاح طلب مورد اجماع اصلاح طلبان باعث خواهد شد که رقابت سنگینی بین 3 جناح درگیر شکل بگیرد و شانس دولت به دلیل تعدد کاندیدها بالا رود.

سناریوی سوم: حضور احمدی‌نژاد + وضعیت مناسب کشور + حضور یک اصلاح طلب قوی

در این صورت احتمال اینکه اصولگرایان پشت رئیس جمهور فعلی بمانند و بخواهند دوباره از او حمایت بکنند بالاست، چراکه آنها تمایل ندارند، دوباره قدرت را به اصلاح طلبان واگذار کنند.

سناریوی چهارم: حمایت صریح رهبری از احمدی‌نژاد

در این صورت نیز امکان انشقاق اصولگرایان بسیار پایین خواهد بود و انتخابات بین احمدی نژاد و کاندیدای اصلاح طلب برگزار خواهد گردید.

سناریوی پنجم: رو برگرداندن رهبری از احمدی‌نژاد

در این حالت احتمال تعدد کاندیدا یا اجماع بروی یک کاندیدای معتمد رهبری بسیار بالاست.

سناریوی ششم: حضور احمدی‌نژاد + حضور ائتلافی اصولگرایان و اصلاح طلبان

در این حالت شانس احمدی‌نژاد برای تصاحب مجدد دولت بسیار پایین خواهد آمد و گزینه‌های راستِ میانه برای دولتِ وحدت ملی محتمل تر خواهند بود.

سناریوی هفتم: حضور احمدی نژاد + یک کاندیدای فراجناحی

در این حالت نیز شانس احمدی‌نژاد بسیار پایین خواهد آمد و امکان تعدد کاندیدهای در بین اصولگرایان نیز پایین خواهد رفت و مطمئنا فعلا تنها گزینه فراجناحی کشور کسی نیست جز «سید حسن خمینی»

سناریو های دیگر

احتمال سناریوهایی خلاف این 7 سناریو نیز وجود دارد ولی این 7 سناریو از جمله محتملترین سناریوها برای تعیین و تکلیف وضعیت اصولگرایان خواهند بود.

بدون شک انتخابات ریاست جمهوری دهم ازجمله مهمترین انتخابات‌های تاریخ نظام جمهوری اسلامی ایران است و همین شدت اهمیتش باعث باز شدن بحث‌های انتخاباتی خیلی زودتر از موعد گردیده است.

باید منتظر ماند و تحلیل کرد تا دید که چه اتفاقی در این انتخابات رخ خواهد داد و قدرت این بار به کدامین سمت حرکت خواهد کرد، تحلیل نگارنده تا این لحظه این است که اگر شرایط وخیم و خارج از حالت عادی مانند جنگ در کشور ایجاد نگردد، قدرت از راستِ رادیکال به میانه کشور تغییر مسیر خواهد داد، منتها هنوز برای ما مشخص نیست که میانه متمایل به راست است یا چپ.

خیلی‌ها تمایل دارند میانه رو به راست و دولت، دولتِ وحدت ملی باشد، اما خیلی‌های دیگر نیز استدلال‌های دیگری دارند.

باید تا روز موعود صبر کرد.

ان شاء الله موفق باشید / مهدی مصطفایی

لینک مرتبط: 8 نشانه افول احمدی نژاد و راستِ رادیکالِ کشور

جهانی بودن در گفتگوی رامین جهانبگلو با فرانسیس فوکویاما

مطلب آموزش سیاسی این هفته را از گفتگوی جالب فرانسیس فوکویاما و رامین جهانبگلو دو اندیشمند برجسته آمریکایی و ایرانی در مورد مفهوم جهانی بودن انتخاب کرده‌ام، منبع این نوشتار کتاب جهانی بودن دکتر جهانبگلو ست. (در این نوشته ر.ج مخفف رامین جهانبگلو و ف.ف مخفف فرانسیس فرکویاما است.)

- رامین جهانبگلو : آقای فرانسیس فوکویاما شما در سال 1952 در شیکاگو زاده شدید، درجه کارشناسی خود را در فلسفه کلاسیک از دانشگاه کورئل و درجه دکتری در علوم سیاسی را از دانشگاه هاروارد دریافت کردید. به عنوان کارشناس متخصص در امور اتحاد شوروی با مؤسسه «رند» همکاری کرده‌اید و در حال حاضر به عنوان استاد اقتصاد سیاسی بین‌المللی در دانشکده مطالعات پیشرفته بین‌المللی دانشگاه «جان هایکینز» مشغول تدریس هستید پرسش من این است که چه چیز توجه شما را از مطالعات کلاسیک و فلسفه، به علوم سیاسی و روابط بین‌الملل کشاند؟

رامین جهانبگلو

. فرانسیس فوکویاما : بلی، من شاگرد الن بلوم بودم. او یک نظریه‌پرداز سیاسی است که کتاب مشهوری با عنوان پایان ذهن امریکایی نوشته بود. بلوم خود شاگرد لئو اشتراوس است و همان‌طور که می‌دانید، لئو اشتراوس یکی از چهره‌های برجسته فلسفه سیاسی سده بیستم است. هر دوی انیها، به گونه‌ای کاملاً جدی، مسئله فلسفه غرب را مورد توجه قرار دادند و پرسش‌هایی از این دست که : «آیا راهی عقلانی برا ی تفاهم و درک وجود دارد؟» و یا «بهترین راه زندگی در یک جامعه کدام است؟» به پیش کشیدند. برای هر دوی آنها، فلسفه غرب در سده بیستم به «پایان مرگبار» خود رسیده بود. بدین معنی که این فرایند از فلسفه آکادمیک و دانشگاهی بریتانیای آغاز شده و در فلسفه تحلیلی و یا در سنت فلسفه هایدگری و نسبی‌گرایی فرهنگی، که خود به گونه‌ای بنیادی موجودیت عقلانیت غربی را تهدید می‌کرد، به آخر رسیده و متوقف شده بود. لئو اشتراوس این فرایند را بحران مدرنیته می‌خواند و بیشتر عمر خود را مصروف پیدا کردن راه برون رفت و یافتن پایه‌ای عقلانی برای اعتقادات و ارزش‌های معین غربی نمود. دیدگاه الن بلوم و بطور کلی اندیشه هر دوی آنها بر این بود که برای درک بحران مدرنیته باید فلسفه کلاسیک و سنت فلسفی غرب (از افلاطون و ارسطو به این سو)، مطالعه شود. به این دلیل، من نیز برای خواندن افلاطون و ارسطو به زبان اصلی، زبان یونانی را آموختم. چندین سال در دور‌های کارشناسی و دکتری، به مطالعه آثار کلاسیک مشغول بودم، اما وقتی به مقطع دکتری رسیدم بر آن شدم که شغلی دست‌و‌پا کنم. بنابراین به حوزه‌ای که مطالعات عملی‌تری در آن انجام می‌گرفت کشانده شدم، اما هیچگاه رابطه‌ام را با فلسفه نبریدم.

فرانسیس فوکویاما

من رساله دکتری خود را با موضوع «سیاست خارجی شوروی در خاورمیانه» نوشتم و تا ده سال بعد از آن با مؤسسه «رند» همکاری کردم که مؤسسه‌‌ای از حوزه اندیشه کالیفرنیا است. کار من اساساً پیگیری مسائل و مطالعه سیاست خارجی شوروی بود، اما فلسفه را رها نکردم و روزی که یکی از سخنرانی‌های گورباچف را در سال 1988 خواندم دوباره به فلسفه رو آوردم. او گفته بود که ماهیت سوسیالیسم اساساً رقابت است. من به یکی از همکارانم گفتم «اگر گورباچف این طور می‌گوید، معنی‌‌اش این است که ما به پایان تاریخ رسیده‌ایم.» چنان که می‌دانید، این عبارت از هگل است و آن را در جایی که از پدید شدن نظم سیاسی برای سازماندهی جهان عقلانی سخن می‌گوید به کار برده است. رخدادهای آن زمان، در سطح بین‌الملل مرا دوباره به فلسفه بازگرداند.

- ر.ج. : به این ترتیب، فلسفه به طریقی در کار فکری شما روی سیاست در روابط بین‌الملل، به دنبال شما آمده است. کتاب شما با عنوان پایان تاریخ و نیز مقاله‌‌ای که به مناسبت آن نوشتید، دقیقاً دو دیدگاه متفاوت از جهان را تفسیر می‌کند و از سوی دیگر، فوکویامایی فیلسوف داریم که سخت در کار دیدگاه فلسفی نوهگلی در فرایند تاریخ است. شاید روشن‌ترین مسئله در فلسفه تاریخ هگل همان آؤادی ضروری است که نظام فلسفی او بدان حکم می‌کند و کسی را که با فلسفه او آشنا نیست و نیز کسانی که با احکام آن مخالفند، ناآزاد می‌خواند. همان‌طور که هانس بلومن‌برگ گفته است: «اگر تاریخ دارای یک مقصود نهایی ذاتی باشد، در این صورت کسانی که باور دارند که آن را می‌شناسند و مدعی کمک در حصول آنند، موجه و مجازند که به جای همه کسان دیگری که آن را نمی‌دانند، تصمیم بگیرند.»

. ف.ف. : در اندیشه هگل، دو جنبه جدا و متمایز وجود دارد. یک جنبه دقیقاً این اعتقاد است که چیزی چون تاریخ وجود دارد وپیشرفت می‌تواند در شکل‌های زندگی اجتماعی و مؤسسات سیاسی و اجتماعی صورت پذیرد. جنبه دیگر آن است که تاریخ در آستانه پایان است و این فرایند در برخی مقاطع به پایان رسیده است. هر دوی این جنبه‌ها، از بخش‌های حساس و انتقادی نظام فلسفی هگل‌اند. من بر آنم که بسیاری از مردم، به اعتبار شق اول، هگلی‌اند، زیرا به فرایند نوسازی باور دارند؛ حتی اگر خود را هرگز هگلی ندانند. آنها بر این باورند که نوسازی (modernization) یک فرانید منسجم است و تمایل دارند که در آن مشارکت کنند.

یک دهقان فقیر در مکزیک جنوبی، به نوعی هگلی است چراکه فکر می‌کند در تمدن مدرن چیزی وجود دارد که موجب زندگی بهتری خواهد شد. فرصت‌های بهتری را در اختیار او و فرزندانش قرار می‌دهد و آموزش و بهداشت بهتری را نصیب او خواهد ساخت. با این حال، بخش مجادله‌انگیزتر فلسفه هگل آنجاست که فرایند تاریخی نوسازی، در برخی مؤسسات، به یک اوج نهایی می‌رسد. مدعی نیستم که از یک دیدگاه ویژه‌‌ای برخوردارم و از این منظر می‌گویم که ما به نقطه‌ای رسیده‌ایم که بالاتر از آن پیشرفتی نخواهد بود. نکته من آن است که در صد سال گذشته، روشنفکران ترقی‌خواه چنین باور داشته‌اند که مرحله دیگری ورای دموکراسی لیبرال بورژوا وجود دارد و آن «سوسیالیسم» است. از نقطه‌نظر آنها، سوسیالیسم جایی است که سمت پیشرفت تاریخی بدان سوست. بحث من در مقاله‌ای که در 1989 نوشتم این بود که این دیدگاه دیگر اعتباری ندارد، زیرا آن پیشرفت دیگر رو به سوی سوسیالسیم ندارد. مقصد دیگری هم وجود ندارد که کسی بخواهد بگوید که ما پس از گذار از دموکراسی و سرمایه‌داری، به سوی آن‌گذر می‌کنیم. از این روست که من می‌گفتم ما در پایان تاریخ هستیم. با گفتن این نظر، نخواسته‌ام که آینده را پیش‌بینی کنم. آینده‌نگری، اساساً یک ایستار هگلی نیست. من مدعی نیستم که یک مرحله کامل عقلانیت وجود دارد که به واسطه آن هر چیز را می‌توان توضیح داد و نمی‌گویم که ما هم مطمئنیم که دیگر پیشرفتی وجود نخواهد داشت. دیدگاه من چنین نیست، اما فکر می‌کنم که اگر ما برداشتی تجربی حقیقی از جهان داریم، می‌توانیم بگوییم که برای دموکراسی لیبرال و سرمایه‌داری، جایگزین مطمئن و نیرومندی به عنوان زبان حال نهادهای مدرنیته وجود ندارد.

- ر.ج. : به نظر من خوانش شما از هگل ازمنظر الکساندر کوژو، روشنفکر روسی‌تبار است که استاد سارتر، مولوپونتی و ریمون آرون بوده است. از لابلای آنچه که من از کوژو خوانده‌ام، دیدگاه او از فلسفه هگل یک دیدگاه کاملاً مارکسیستی است. اما شما به عکس چنان نیستید و خوانش شما از هگل از منظر مارکسیستی نیست. آیا خودتان را دچار تناقض نمی‌بینید؟

. ف.ف. : خیر، همه اینها بستگی دارد به اینکه شما از مارکسیسم چه منظور و برداشتی داشته باشید. در واقع برخی از خوانندگان مشتاق کتاب‌های من مارکسیست بوده‌اند، زیرا دست‌کم آنها به این مسئله نیاویخته‌اند که آیا چیزی بدین گونه در تاریخ وجود دارد یا نه؟ فکر می‌کنم خوانش کوژوگرایان از هگل، عملاً یک خوانش مارکسیستی نیست. زیرا کوژو چندان بر مبارزه برای شناخت توجه داشت. نزد کوژو، مبارزه اجتماعی و سیاسی بیشتر به مسئلۀ کرامت و شأن انسانی مربوط است تا به مسائل اقتصادی. با این حال، من این نظر را می‌پذیرم که تحت تأثیر کوژو بوده‌ام و فکر می‌کنم برخی دید‌گاه‌های مارکسی نیز در آن است، زیرا مارکس نیز خود از سنت هگلی و نیز زمینه‌های روشنگری ترقی‌خواه برخاسته است. روشنگری ترقی‌خواه به یک الگوی تاریخی و نیز چیزی به نام «رشد تاریخی درازمدت» معتقد بود. من هم به این اصول اعتقاد دارم.

- ر.ج. : شما در مقاله اخیر خود که پس از واقعه یازدهم سپتامبر، در یک روزنامۀ ژاپنی به نام دبلی یومیوری چاپ شد، به خوانندگانتان تذکر داده‌اید که در آثارتان مفهوم «تاریخ» را نه در یک معنای رسمی، بلکه به معنای «رشد تکاملی انسان به سوی مدرنیته» استفاده کرده‌اید و افزوده‌اید که در چالشی که با نظریه هانتینگتون درباره «برخورد تمدن‌ها» دارید، نظریه «پایان تاریخ» خود را معتبرتر از نظریه هانتینگتون می‌دانید و معتقدید که نظریه هانتینگتون صرفاً به خاطر رخدادهای غم‌انگیز یازدهم سپتامبر، مصداق عوامانه‌ای یافته است.

. ف.ف. : البته من منکر آن نیستم که در آنچه که در جهان امروز می‌گذرد و نیز در رخداد یازدهم سپتامبر، یک عنصر فرهنگی وجود دارد. اما فکر نمی‌کنم که میان اسلام و غرب، برخوردی از این دست وجود داشته باشد. فکر می‌کنم که این برخورد مربوط به مسائل ویژه‌ای چون تروریسم، فلسطین و چیزهای دیگری است. به هر حال، بسیار کمتر رنگ و بوی برخورد تمدن‌ها را دارد. من باور ندارم که برای مدرنیته یک بنیاد فرهنگی وجود دارد. احتمالاً تصادفی نیست که نهادها و مؤسسات مدرن در غرب مسیحی پای گرفته‌اند، زیرا میان مسیحیت و دمکراسی مدرن یک مناسبات تاریخی وجود دارد. مسئله این است که وقتی شما به چیزی چون دموکراسی مدرن و بازار مدرن می‌رسید، که وقتی شما به چیزی چون دموکراسی مدرن و بازار مدرن می‌رسید، آنگاه دیگر آنها از ریشه‌های فرهنگی خود کنده می‌شوند و برای همگان قابل استفاده و کاربردی خواهند شد. فکر می‌کنم این درست است. در واقع، وقتی مردم فرصتی می‌یابند، معمولاً می‌خواهند که در یک جامعه مدرن زندگی کنند. آنها از دموکراسی، چیزهایی چون سیاست غیردینی، آزادی فردی و نوعی رفاه حاصل از آزادی اقتصادی را می‌فهمند. این نیروی غالب در دگرگون کردن جهان است و نه یک برخورد میان نظام‌های فرهنگی ایستا دگرگون‌ناپذیر.

- رامین جهانبگلو : بنابراین شما معتقد به درک متقابل و سازش میان سنت و مدرنیته و آنچنان که برخی می‌اندیشند، جایگزینی این به جای آن با کمک و نیروی تاریخ هستید؟

. فوکویاما : من معتقدم که فرهنگ در یک جامعه مدرن ناپدید نخواهد شد، بلکه به حوزه‌های محدود‌تری تقلیل می‌یابد، مثلاً تبدیل به چیزی می‌شود که شما در زندگی خصوصی خود بدان مبادرت می‌کنید، جنبه اصلی فرهنگ البته مذهب است. در یک جامعه مدرن، مذهب به جای آنکه سیاست را معین کند، حوزه و قلمرویی است که از سوی سیاست مدرن با آن مدارا و تساهل می‌شود. به سخن دیگر، شما می‌توانید به عنوان فرد آن را داشته باشید، اما دیگر نمی‌تواند به عنوان پایه نظم سیاسی وجود داشته باشد. من فکر می‌کنم که گوهر دولت مدرن غیر‌دینی چنین است. البته شما در بسیاری از ادیان، وحدت میان دین و دولت را می‌بینید، اما در عصر نوین و به بسیاری دلایل عملی، ناچارید فرهنگ را به قلمروهای مشخص‌تر و محدودتر تقلیل داده و منتقل کنید.

به سخن دیگر، اگر نگاهی به اطراف جهان بکنید، مثلاً آسیا، نهادهای دموکراتیک را خواهید دید. شما همچنین می‌توانید در برخی از نقاط آسیا، جامعه‌های صنعتی با تقسیم کار پیچیده و تخصصی، مردمی تحصیلکرده و مجموعه‌ای از جامعه مدنی را بیابید. من فکر می‌کنم اینها شرایطی است که موجد دموکراسی است و نه یک نظام خاص فرهنگی، البته موانع فرهنگی نیز در راه پای‌گیری دموکراسی وجود دارند، اما فکر نمی‌کنم که دموکراسی اساساً یک مسئله فرهنگی باشد. به نظر من، دموکراسی یک اصل جهانی است.

- ر.ج. : این دیدگاه به ویژه با توجه به مقاله‌ای که درباره کنفوسیوس‌گرایی و دموکراسی نوشته‌اید بسیار جالب است. در آن مقاله که در نشریه دموکراسی چاپ شده، تأکید کرده‌اید که «هیچ مانع اساسی فرهنگی برای ایجاد دموکراسی در جوامع کنفوسیوس وجود ندارد و تازه دلایل قابل توجهی وجود دارند که اگر این جوامع هرچه غنی‌تر و ثروتمند‌تر شوند، بیشتر به سوی آزادسازی‌های سیاسی حرکت خواهند کرد.» سپس اضافه کرده‌اید که «اگر سنت‌های کنفوسیوسی آسیا دارای زمینه ایجاد یک تعادل پایدار میان نیاز به آزادی و نیاز به جامعه قوی (community) باشند، در این صورت آسیا از نظر سیاسی یک جایگاه پرسعادت است.

. ف.ف. : اشاره من در آن مقاله به تجارب چین و ژاپن بود. این دو دارای یک اقتصاد رقابتی و یک فن‌آوری توسعه یابنده‌اند، اما هر دو نیز دارای یک هویت نیرومند فرهنگی ویژه خود هستند. بنابراین فکر می‌کنم که می‌توان برخی ویژگی‌های معین فرهنگ سنتی را با نهاد‌های مدرن سازش داد.

- ر.ج. : آیا معتقدید که مدرنیته می‌تواند تفاوت‌های محلی و قومی را بفهمد؟

. ف.ف.: بله، به باور من اینکه مدرنیته به عنوان یک نظام کلی عقلانی علمی هر چیز و هر کس را در یک الگوی واحد کاملاً هماهنگ کند، نادرست است. در واقع من فکر می‌کنم مدرنیته، مجموعه‌ای از نهادهای کم‌توان‌تری است که چارچوبی بسیار وسیع (در آنجا که مردم با یکدیگر و دریک جامعه سیاسی زندگی می‌کنند) بنا نهاده است. در این چارچوب، قطعاً تفاوت‌های شدید محلی و قومی وجود دارد.بنابراین، مدرنیته یک نظام کاملاً قابل انعطاف و نرمش‌پذیر از زندگی اجتماعی و اندیشه فلسفی است.

- ر.ج. : اما بسیاری بر این باورند که جهانی شدن به سوی یک شکل همگن و هماهنگ فرهنگی و سیاسی پیش می‌رود که فرهنگ‌های محلی در آن دیگر نمی‌توانند در برابر فرهنگ غالب جهانی از خود دفاع کنند و پایدار بمانند. از نظر شما، چالش‌های عمده جهانی شدن در جهان امروز چیست؟

. ف.ف. : مسلماً چالش‌های فراوانی از دیدگاه فرهنگی وجود دارند. فرایند جهانی شدن با خود یک فرهنگ مصرفی غربی (ماهواره، تلویزیون، هالیوود و غیره) همراه می‌آورد که من خود به عنوان یک امریکایی با بسیاری از آنها میانه‌ای ندارم. بنابراین می‌توانم ببینم که از سوی دیگر فرهنگ‌ها پس رانده می‌شود. البته فرایند جهانی شدن، برخی انواع نابرابری‌ها را نیز پدید می‌آورد، اما در کل فکر می‌کنم که جهانی شدن به کشورها کمک می‌کند تا با مشارکت و حضور در اقتصاد جهانی از جنبره فقر به درآیند و به فن‌آوری‌های نو، بازارها و نهادهایی که خود در ایجاد آنها نانوان بوده‌اند، دسترسی یابند. یکی از چالش‌های جهانی شدن، این است که همه کشورها از نظر مالی به هم وابسته می‌شوند و اگر مسئله‌ای در ایالات متحده رخ دهد، پیامد‌های آن در همه کشورها رخ می‌نماید. اما من فکر می‌کنم که همه این دشواری‌ها را می‌توان در یک دنیای جهانی شده حل کرد و نیز فکر می‌کنم که جهانی شدن عامل پراهمیتی است، زیرا این فرصت را به مردم غیر غربی می‌دهد که ضمن اینکه غربی نشوند، مدرن شوند و به آزادی‌هایی دست یابند که مدرنیته در خود دارد.

- ر.ج. : به عبارت دیگر شما عقیده دارید که امر نوسازی و نوگرایی بدون جهانی شدن امکان ندارد؟

. ف.ف. : در جهان امروز برای یک کشور کوچک عملاً غیرممکن است که بدون حضور در فرایند جهانی شدن به مدرنیته برسد.

- ر.ج. : آیا فکر نمی‌کنید که شرکت‌ها و تجارت‌های جهانی در حال گستردن فرهنگ مصرفی در سراسر جهان هستند؟

. ف.ف. : بله، آنها تا اندازه‌ای در این کارند، اما عمل آنها همواره یک‌سویه نیست. اگر سروکله مک‌‌دانلد در همه جا، از بحرین گرفته تا تایلند پیدا می‌شود، تنها به دلیل آن نیست که کسی مردم را زور می‌کند که آن را بپذیرند. بلکه بیشتر از آن روست که مردم در سراسر جهان نیز غذایی را دوست دارند که مک‌دانلد می دهد. بنابراین فروشنده‌‌ای هست و خریداری و هر دوی آنها در این فرایند کنش‌گر و دخیل‌اند. من فکر می‌کنم مسئله واقعی جهانی شدن آنجاست که این امر عملاً از سوی کسانی پیش می‌رود که دارای منافعی در آن هستند. غالب مردمی که در دامنه اقتصاد جهانی قرار می‌گیرند، خواستار موازین بالاتری در زندگی و دسترسی به کالاهای مصرفی هستند.

- ر.ج. : اما یکی از مسائل جهانی شدن نیز نظارت و کنترل بر نیروی ارتباطات است. اگر شما فرمان رسانه‌های جهان امروز را در دست داشته باشید، در این صورت از آن به نفع محصولات و تولیدات خود استفاده می‌کنید. درست مانند آن فیلم جیمزباند یعنی «فردا هرگز نمی‌میرد» است، که در آن رسانه متعلق به «بارون جراید» می‌کوشد با قدرتی که در دست دارد جهان را (به نفع خود ) تغییر دهد.

. ف.ف. : درست است، اما کار پیچیده‌تر از اینهاست. نگاهی به رخداد اخیر یازدهم سپتامبر بیندازید، خواهید دید که چگونه تلویزیون الجزیره در جهان عرب کار کرد. این امر در واقع یک گذار و انتقال بزرگ در وضع ارتباطات در جهان عرب است. پیش از شبکه الجزیره حکومت‌های عربی تنها می‌توانستند روی رویدادهای کرانه غربی رود اردن اثر بگذارند، اما امروز اعراب می‌توانند تصاویر را هر شب در تلویزیون‌های ماهواره‌ای خود دریافت کنند. بنابراین، سازوکار پیچیده‌ای وجود دارد. نمونه کلاسیک و قدیمی این فن‌آوری که یک کشور غیرعربی را در معرض ایجاد دگرگونی قرار می‌داد، انقلاب ایران است که مردم می‌توانستند به واسطه آن پیام‌های آیت‌الله خمینی را علیه نظام شاه بشنوند. بنابراین، این یک فرایند پیچیده است. من فکر نمی‌کنم که جریان به طور یک‌سویه و یکپارچه از سوی غرب به سمت همگان روان است، بلکه جریان در مسیر عکس نیز سیر می‌کند.

- ر.ج. : اما همیشه برخی اصول و صنعت‌های جهانی وجود دارند که در همه فرهنگ‌ها مشترکند. صنعت‌های جهانی‌ای که امروز می‌توانند مغایر فرهنگ‌ها باشند، از نظر شما کدامند؟

. ف.ف. : فکر می‌کنم چندین و چند صفت مشترک وجود دارند. یکی می‌تواند جهانی بودن حقوقی بنیادی انسان‌ها باشد که به مردم به عنوان افراد و نه به عنوان اعضای خانواده یا قبیله و یا جامعه‌ها برمی‌گردد. فکر می‌کنم شما می‌توانید نقد کنید که چیزهایی چون طبیعت جهانی و حقوق جهانی وجود دارند، منظور من آن است که ما دارای صفات دومین هستیم. حال آنکه دارای یک گوهر انسانی نخستین هستیم که الهامات و امیال مشابه و یکسانی در ما ایجاد می‌کند. من به نهادهایی می‌اندیشم که برای حفظ آن دسته حقوقی طراحی شده‌اند که ضروری و جهانی می‌شوند. به عنوان یک واقعیت، می‌توانیم بگوییم که دموکراسی یک ارزش جهانی و یک نهاد جهانی است. برخی نهادهای اقتصادی نیز جهانی‌اند، زیرا برای ایجاد ثروت، (همچون کاری که سرمایه‌داری مدرن انجام می‌دهد)ضروری‌اند.

- ر.ج. : آیا این بدان معنی است که پویش دموکراسی در همه جا یکی است؟ می‌توانیم بگوییم که مفهوم فردگرایی در دموکراسی امریکایی، بسیار قوی‌تر از دموکراسی اروپایی مطرح است. این در واقع همان چیزی است که دوتوکویل به آن رسیده و در کتاب دموکراسی در امریکا نوشته است.

. ف.ف. : تردیدی در این نیست. یک بنیاد فرهنگی برای مدرنیته، به ویژه در ایالات متحده وجود دارد. ایالات متحده از یک فرایند تکاملی در مقابل پادشاهی بریتانیا زاده شد، بنابراین یک جنبه نیرومند فردگرایی در فرهنگ امریکایی وجود دارد که حتی در کانادا و یا اروپا و با ژاپن یافت نمی‌شود. همچنین، فکر می‌کنم که دموکراسی امریکایی دارای اشکال گونه‌گونی است و فکر می‌کنم که دموکراسی امریکایی متفاوت از دموکراسی در اروپا تفسیر می‌شود. دموکراسی اروپایی جمعی گراتر و دولت مرکزی‌تر است.

- ر.ج. : هنگامی که انقلاب فرانسه را با انقلاب امریکا مقایسه می‌کنیم، در می‌یابیم که از آنها دو شکل متفاوت دموکراسی زاییده شده است.

. ف.ف. : اما اصول آنها یکی است. هم انقلاب فرانسه و هم انقلاب امریکا به نام آزادی و برابری موفق شدند، اما از این اصول در آنها تفسیرهای متفاوتی شده است.

- ر.ج. : بسیار خوب، می‌خواهم بدانم که تجربه غرب در ایجاد نهادهای دموکراتیک تا چه اندازه برای کشورهای خاورمیانه و یا آسیا اعتبار خواهد داشت؟ منظور من از تجربه غرب، در واقع دستاوردهایی است که آنها در خلال سه انقلاب بزرگ دموکراتیک در عصر جدید به دست آورده‌اند. انقلاب شکوهمند 1688 در انگلستان، انقلاب امریکا در 1776 و انقلاب فرانسه در 1789 به کنار از میراث این سه انقلاب آیا در جهان امروز انقلاب دموکراسی دیگری را می‌توان متصور بود؟ آیا امکان یک انقلاب برپایه ایستار فرهنگی دیگری وجود دارد؟

. ف.ف. : بله. اما نتیجه آن متفاوت خواهد بود. این واقعیت که در غرب دویست سال طول کشید تا آنها عملاً به دموکراسی رسیدند. از آن روست که پیش از آن چنین چیزی را نداشتند. ایجاد احزاب سیاسی و برگزاری انتخابات به عنوان نهادهای دموکراسی، زمان می‌طلبد. مثل فن‌آوری است که وقتی آغاز به توسعه کرد، سایر مردم دیگر نیز از تجارب و شکست‌های کسانی که آغازگر آن بوده‌اند، سود می‌برند و بهره‌مند خواهند شد. من فکر می‌کنم که همین امر در سیاست نیز مصداق دارد. برای سامان دادن دموکراسی راه‌های زیادی وجود ندارد. دموکراسی یا پارلمانی است و یا ریاستی (Presidential) است و یا یکی از انواع مختلف نظام‌های حزبی است. اما برای نهادهای پایه‌ای دامنه وسیعی برای انتخاب وجود ندارد.

فکر می‌کنم صرفنظر از فرهنگ، شما ناچارید ببینید که کارها چگونه سامان می‌یابند. از این طریق، می‌توان از تجارب امریکایی یا اروپایی بهره‌مند شد، نگاهی به آنچه که در اروپای شرقی و یا همه این دموکراسی‌هایی که در گوشه و کنار دنیا رخ داده بیندازید. مردم این نهادها را بر می‌گیرند و مطابق فرهنگ خود به آنها شکل می‌دهند. ژاپن چنین کاری کرده است. ژاپن یک جامعه مدرن به وجود آورد. آنها نخست نظام پارلمانی بریتانیا را الگو قرار دادند اما دریافتند که این نظام برای رسیدن به مرحله لیبرالی کمی محدود است، بنابراین به سوی نظام آلمانی رفتند. پس از جنگ جهانی دوم، دیگر انتخابی نداشتند و ناچار به سوی یک نظام که بیشتر سبک امریکایی داشت، متمایل شدند. اکنون این را نیز مطابق نیازهای ویژه ملی خود اصلاح کرده‌اند. به نظر من آنها این کارها را بسیار سریعتر از امریکاییان انجام داده‌اند، زیرا از تجربه دیگران نیز برخوردار بودند.

- ر.ج. : تجربه ژاپن جالب توجه است. زیرا وقتی آن را با خاورمیانه مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که در خلال دوران میجی، ژاپن به سوی آنچه که ما آن را «مدرنیته تدافعی» می‌نامیم حرکت کرد ژاپنی‌ها در جنگ سباستوپول با روس‌ها پیروز شدند، اما در خاورمیانه خلاف این جریان رخ داده است. در مورد غالب کشورهای خاورمیانه‌‌ای (مستعمره و یا دارای استقلال سیاسی)، نخبگان به سوی یک «مدرنیته تقلیدی» حرکت کرده‌اند. ایرانیان، پس از شکست در جنگ با روس‌ها در نیمه نخست سده نوزدهم، کوشیدند از غرب تقلید کنند. بنابراین من فکر می‌کنم در برخورد با پدیده مدرنیته دوایستار کاملاً متفاوت وجود داشته است.

. ف.ف. : مطمئن نیستم که همه چیز کاملاً متفاوت بوده است. به نمونه امپراتوری عثمانی نگاه کنید. عثمانی‌ها پس از آنکه ناپلئون به مصر حمله کرد، این واقعیت را فهمیدند که فاقد فن‌آوری مدرن برای رویارویی با غرب بوده‌اند. بنابراین در سال‌های دهه 1830 آغاز به ایجاد اصلاحات در خود کردند و دولت نوین عثمانی را بنا نهادند. بنابراین عثمانی‌ها نیز دقیقاً به همان مسیری کشانده شدند که ژاپنی‌ها رفتند. اما ژاپن موفق‌تر بود، چون در این راه وارد اصلاح ریشه‌ای شد ونه تنها فن‌آوری نظامی، بلکه نظام اداری نوین و نیز عقلانیت مدرن را به کار گرفت. شینتوگرایی (به عنوان یک سنت) همواره نقش حداقلی در بازداری ژاپن از حرکت به سوی نوسازی بازی کرده است. در چین و کره نیز همین پدیده وجود داشت. در این سه کشور، مذهب هیچ‌گاه مانع نوگرایی نبوده است. در مورد اسلام نیز من هرگز فکر نمی‌کنم که ضدنوگرایی باشد، اما چنین پیش آمده که وجود جنبش‌های محافظه‌کار (مثل وهابی‌های یازدهم سپتامبر) خود را به صورت موانع گرایش به نوسازی عرضه می‌کنند. اگر طالبان شبکه تلویزیونی را ممنوع و ویران می‌کنند، من این حرکت را یک عمل ضد مدرن می‌دانم.

- ر.ج. : شما در یکی از مقاله‌های خود چهار سطح در دموکراسی را از هم متمایز کرده‌اید که طی آنها دموکراسی باید شکل بگیرد. این سطوح عبارتند از اعتقادات هنجاری، نهادها، جامعه مدنی و سرانجام ساختارهای خانوادگی و ارزش‌های اخلاقی (که شما فرهنگ نامیده‌اید.) تصور می‌کنم که در این میان ملی‌گرایی را در گروه فرهنگ قرار داده‌اید. فکر نمی‌کنید که ملی‌گرایی و اندیشه‌های ملی‌گرایانه، برای دموکراسی‌های غرب و شرق ارزش‌های خطرآفرینی باشند؟

. ف.ف. : در آن مقاله، من در تحلیل خود چندان به مسئله ملی‌گرایی نپرداخته‌ام، بلکه بیشتر متوجه کشورهای اروپای شرقی بودم که پیشتر جزو اقمار شوروی بوده‌اند. آنها همه از ایدئولوژی مارکسیست لنینیستی خود دست کشیدند و به پی‌ریزی نهادهای غربی روی آوردند. قوانین اساسی جدیدی وضع کرده و انتخابات دموکراتیک جدید برگزار کردند. اما کشورهایی چون اوکراین و روسیه با این نهادهای جدید مسائلی جدی داشتند. من فکر می‌کنم، دلیل آن فرهنگی بوده است. مسئله این کشورها اساساً ملی‌گرایی نیست. بلکه دقیقاً وجود مجموعه‌ای از هنجارهای نادرست است. در آنجا، فساد در سطحی بالا قرار داشت و مردم از درک اصول خدمات عمومی و روابط شفاف عاجز شده بودند. عادت‌های فراوان فرهنگی‌ای وجود دارد که مانع کار شفاف و روان نهادهای دموکراتیک است.

ملی‌گرایی که پایه دموکراسی‌های لیبرال است، در آنجا مسئله جداگانه و دیگری است. انتخاباتی برگزار می‌شود و پس از آن، نخستین کاری که آنها می‌کنند این است که اقلیت‌های قومی را تحت تعقیب قرار دهند. این دقیقاً چیزی است که در کشورهای بالکان رخ داد. البته این پدیده در کشورهای اروپای غربی نیز تهدیدآمیز است. اما من هرگز آن را در شرایط جهان امروز مسئله مهمی قلمداد نمی‌کنم.

- ر.ج. : یکی از منتقدان فرانسوی آثار شما، در انتقاد از نظریه «پایان تاریخ» گفته است: «چرا فرانسیس فوکویاما وقتی از سده بیستم و پایان تاریخ سخن می‌گوید، از خود نمی‌پرسد که سده بیستم، سده وحشتناک آشویتزها و گولاک‌ها بوده است. من هم اضافه می‌کنم که بسیاری از اندیشمندان پسامدرن این رویدادهای هراس‌انگیز سده بیستم را از نتایج و پیامدهای مدرنیته می‌دانند.

. ف.ف. : تردیدی نیست که کمونیسم و فاشیسم، جریانات و تحولاتی سیاسی بودند که از مدرنیته سر برآوردند. اما فکر می‌کنم که شما ناچارید در درازمدت دریابید که چه کسی در این مبازرات پیروز شد. دنیا همه این زخم‌ها را برداشت، اما سرانجام، نظام‌های عادلانه‌تر پابرجا ماندند، زیرا آنها از نظر سیاسی و اقتصادی بیشتر به مردم متمایل بودند. به هر حال، پایان تاریخ لزوماً بدان معنا نیست که همه مشکلات و سختی‌های ما برطرف می‌شوند.

- ر.ج. : بسیاری چنین تصور می‌کنند که ما در تمدنی پرمخاطره زندگی می‌کنیم، یعنی جایی که فن‌آوری‌های نوین، که خود نتیجه مدرنیته صنعتی است، زندگی روزمره ما را با خطر مواجه می‌کند.

. ف.ف. : بسیاری می‌گویند که رویداد یازدهم سپتامبر نیز از پیامدهای آن است. معنی‌اش این است که مدرنیته فن‌آوری را پیش آورده و برخی از این فن‌آوری‌ها، شدیداً پرخطرند.همان‌طور که در لابلای خبرها می‌توان دید، چندان دشوار نیست که ویروس سیاه‌زخم و یا سلاح‌های هسته‌ای را تولید کرد. بقای جامعه‌های غربی بستگی به نیات نیک‌اندیشانه مردمی دارد که بر آن نیستند شمار فراوانی از همنوعان خود را به کشتن دهند. بنابراین، تمدن مدرن بالقوه توانایی عظیمی برای شرارت و تبهکاری در خود نهفته دارد. من پاسخی برای این ندارم و نمی‌توانم به شما بگویم که چنین اتفاقی نخواهد افتاد. هیچ‌کس تصور و انتظار رویداد یازدهم سپتامبر را نداشت، اما اتفاق افتاد. پیش از یازدهم سپتامبر، مردم می‌گفتند: «چه کسی می‌تواند چنین خصومتی داشته باشد که دو برج بلند را ویران کند و جان پنج هزار نفر آدم را بگیرد؟» اکنون ما می‌دانیم که چنین کسانی هستند. این هم بخشی از دنیایی است که در آن زندگی می‌کنیم.

- ر.ج. : برخی تأکید بیشتری بر تمایز میان عقل ابزاری و عقل انتقادی دارند. به نظر می‌رسد که شما بیشتر در آثارتان بر عقل ابزاری تأکید داشته‌اید تا عقل انتقادی، به ویژه آنجا که می‌گویید برخی کشورهای معین اگر صنعتی شوند و به فرایند جهانی شدن بپیوندند، رو خواهند آمد. البته درست است که در این صورت بسیاری از مردم به ویدئو و تلویزیون و ماشین دسترسی پیدا می‌کنند، اما این مردم چگونه به مدرنیته انتقادی، که امری پایه‌ای در ساختمان اندیشه مدرن است، دسترسی می‌یابند؟

. ف.ف. : تصور نمی‌کنم چنین باشد. اگر شما به عقلانیت ابرازی نیاز دارید، معنایش آن است که به دانشگاه، مراکز پژوهش و نهادهایی که بر پایه عقلانیت بنیاد یافته‌اند نیاز دارید و این خود نیز مردمی را می‌پرورد که تنها دارای عقل ابزاری نیستند، بلکه صاحب عقل انتقادی نیز خواهند بود. یکی از ویژگی‌های نخبگان کشورهای در حال توسعه آن است که تمایل دارند به غرب مهاجرت کنند، دقیقاً به این خاطر که در اینجا مقیاس‌های اقتصادی بزرگتر است و جامعه‌های غربی مکانهای جذاب‌تری برای زندگی هستند. این یک مسئله است، اما من فکر نمی‌کنم که در درازمدت چنین نقیصه‌ای پیرامون عقل انتقادی در کشورهای غیرغربی وجود داشته باشد. فکر می‌کنم که مسائل غرب حتی عمیق‌تر از اینهاست، زیرا نهایتاً همان مردمی که دارای عقل انتقادی‌اند، نمی‌توانند توجیهی درباره اینکه چرا شیوه زندگی آنها بر زندگی روستاهای سنتی و در چارچوب فرهنگ سنتی رجحان دارد، ارائه نمایند و این امر ما را دوباره به همان جایی برمی‌گرداند که این مصاحبه را آغاز کردیم. یعنی مسئله‌ای که لئو اشتراوس دریافته و آن خصلت خود ویرانی عقلانیت غربی است؛ هنگامی که به گرایش‌های روشنفکری نوین در غرب مثل پسامدرنیسم می‌نگرید، می‌بینید که هدف در واقع خود سنت غربی است.

- ر.ج. : گمان می‌کنم شما با تحلیل پسامدرن‌ها درباره جامعه معاصر موافق نیستید؟

. ف.ف. : نه، بسیاری از اندیشه‌های من مصروف کوشش برای اصلاح برخی زمینه‌های فلسفی و ارزش‌هایی است که به مدرنیته مربوطند بدون آنکه در فرایند این ویران‌سازی سنت غربی قرار بگیرند. امیدوارم که در این طرح موفق بشوم.

- ر.ج. : اما “الن بلوم” و “لئو اشتراوس” هر دو نسبت به مدرنیته بسیار منتقد بودند، در صورتی که مسئله شما این نیست.

. ف.ف. : درست است، اما من در پایان کتاب پایان تاریخ درباره مسائل مدرنیته سخن گفته‌ام. با این حال، بلوم و اشتراوس معتقدند که جهان مدرن بهترین جایگزینی را که در تاریخ وجود دارد، ارائه می‌کند. هر دو از این نظردفاع می‌کنند و می‌کوشند تا از لحاظ نظری آن را موجه سازند. فکر می‌کنم آنها در این باره که سنت غرب تا چه اندازه شکننده است، دیدگاه خوشبینانه‌تری دارند.

- ر.ج. : اما در زمینه مدرنیته، طرح شما با کتاب پایان تاریخ به پایان نمی‌رسد. شما عملاً در ده سال گذشته دو کتاب دیگر با عناوین تراست (Trust) (انحصاری اقتصادی) و اغتشاش بزرگ نوشته‌اید. چه ارتباطی میان این دو کتاب و کتاب پایان تاریخ وجود دارد؟

. ف.ف. : اینها به همان چهار سطح تحلیلی‌ای که پیش از این درباره‌اش گفتیم مربوط می‌شوند. از نظر من، پایان تاریخ، درباره دو سطح اول، یعنی ایدئولوژی‌ها و نهادها است. در این کتاب اساساً چنین مطرح شده که جهان مدرن در نقطه‌ای به پایان می‌رسد که ما تنها یک ایدئولوژی و یک انتخاب برای نهاد، یعنی دموکراسی لیبرال داریم. این سخن بدان معنی است که تفاوت‌های واقعی در جهان به سطوح پایین‌تر، یعنی سطوح فرهنگی می‌رسد. بنابراین کتاب “تراست”کتابی درباره اقتصادیات فرهنگی است که نشان می‌دهد چگونه سرمایه‌داری بر پایه و محور فرهنگ قرار دارد و چه راه‌های گوناگونی برای ایجاد سرمایه‌داری در جهان امروز وجود دارد. ما سپس در کتاب اغتشاش بزرگ درباره دگرگونی فرهنگی و اینکه جامعه‌ها چگونه سرمایه‌های اجتماعی خود را ویران کرده و یا ساخته‌اند تا نهادهای آنها بتوانند درست کار کنند سخن گفته‌ایم. نظر من درباره ربط این کتاب‌ها و مطالب آنها با یکدیگر چنین است.

- ر.ج. : پس آیا کتاب چهارمی هم در دست دارید که هم در ادامه این نظام مرتبط فکری باشد؟

. ف.ف. : به تازگی کتابی با عنوان «فن‌آوری زیستی (Bio-Technology) نوشته‌ام. این کتاب مربوط به پیشرفت‌های فنی و مخاطرات آن برای نهادهای لیبرال است. من تردید دارم که فن‌آوری زیستی به پیشرفت دموکراسی کمک کند.

- ر.ج. : شما در کتاب اغتشاش بزرگ درباره انتقال الگوی (پارادایم) جامعه کشاورزی به جامعه صنعتی و از جامعه صنعتی به جامعه فراصنعتی (Post-industrail)، یعنی عصر ریزتراشه‌ها (Micro chips) و فن‌آوری‌های مخاطره‌انگیز پیشرفته سخن گفته‌اید. به نظر شما آیا این فن‌آوری عملاً به فرایند دمکراسی در غرب کمک کرده و یا مانع آن شده‌اند؟

. ف.ف. : فن‌آوری لزوماً به اهداف و مقاصد انسان در همه شرایط کمک نمی‌کند، اما من فکر می‌کنم فن‌آوری‌هایی که در سده بیستم پدید آمدند بسیار سودمند بوده‌اند. برای نمونه، فن‌آوری اطلاع‌رسانی، قویاً در تمرکززدایی قدرت و رساندن اطلاعات به مردم با هزینه‌های کمتر نقش داشته و بنابراین برای پویش دموکراسی مفید و کمک‌کننده بوده است. اما درباره این دست تکنولوژی که آیا توانسته به آزادی انسان کمک کند یا نه، باید بگویم که متأسفانه در غالب موارد به آزادی انسان آسیب رسانده است. شما نمونه‌ای چون رویداد یازدهم سپتامبر را پیش رو دارید و نیز بسیاری فن‌آوری‌های صنعتی که بر پایه تمرکزگرایی و نظامی‌گری شکل گرفته‌اند. نظام شوروی نیز بر پایه مدل تایلور ساخته شده بود. کارخانه‌هایی عظیم شکل گرفته بود که انسان در آنها به سطح ابزار تقلیل یافته بود.

- ر.ج. : آیا در نظام اندیشه شما جایی هم برای معنویات هست؟ به خاطر دارید که آندره مالرو گفته بود: «سده بیست‌ویکم می‌تواند معنوی باشد و یا نباشد.»

. ف.ف. : از نظر من معنویت در بخش فرهنگ قرار دارد و هرگز ناپدید نمی‌شود. دیدگاهی در میان هگل‌گرایان هست که می‌گوید همه اشکال گفتمان‌های غیر عقلانی از میان خواهد رفت و مذهب نیز به واسطه فلسفه عقلانی امحاء می‌شود. بسیار خوب، من این فرایند را در هیچ جا و به ویژه در ایالات متحده ندیده‌ام.

- ر.ج. : منظورتان این است که در این زمینه هگلی نیستید؟

ف.ف. : بله، من بیشتر توکویلی هستم. توکویل اندیشه‌ای درباره پیشرفت دارد. او پدیده دموکراسی را مورد مطالعه قرار داد، اما نه از دیدگاه و منظر هگلی. او این دیدگاه هگلی را نداشت که می‌گوید همه چیز شدیداً عقلانی است، من هم بیشتر با این دیدگاه موافقم.

تولدم مبارک (24 ساله شدم)